X
تبلیغات
www.smazaherpour.com - دلايل سكس؛ نقد و ارزيابى آن : استاد فرزانه حضرت آيت الله نكونام‏






















www.smazaherpour.com

دلايل سكس؛ نقد و ارزيابى آن
استاد فرزانه حضرت آيت الله نكونام‏


نخستين دليل سكس: زن و آزادى‏
ابتدا به بيان دلايل حاميان سكس و عريانى مى‏پردازيم. عدّه‏اى معتقدند چون انسان به‏طور نوعى آزاد است، زن هم آزاد است و نبايد بى‏جهت آزادى او را محدود ساخت؛ پس نبايد در پوشش تفاوتى ميان زن و مرد وجود داشته باشد. چنين محدوديّتى خلاف عقل و انديشه است و محروميّت زن را از حقوق فردى و اجتماعى به دنبال خواهد داشت.
آنان مى‏گويند: دليل محكمى بر چنين محدوديّتى وجود ندارد و نبايد به واسطه جهات خيالى و تعصّبات موهوم قومى و گروهى يا باورهاى دينى، زن را گرفتار اين محدوديّت‏ها ساخت. زن بايد هم‏چون مرد زندگى كند و پوشش معمول انسانى براى او كافى است.

نقد دليل نخست:
پاسخ اجمالى‏
در آغاز بايد دانست كه چنين چينشى از دلايل - كه در پنج عنوان مستقل مطرح شده است و در ادامه مى‏آيد - نسبت به عقايد و باورهاى پيروان سكس تنها از سوى ما صورت گرفته وگرنه پيروان سكس اين مقدار دليل و مطلب منطقى - اخلاقى را به كار نمى‏برند و خلاّقيت به كارگيرى اين دلايل را نداشته و به دنبال آن هم نيستند.
آنان به واسطه اميال نفسانى تمام بحث‏هاى ايدئولوژيك را تنها به نوعى زخمى ساخته و انديشه و احكام عقلى را لگد مال مى‏كنند و در نتيجه معنويات را با گرد و خاكِ كردار ناشايست خود به استهزا گرفته و افكار مردمى را به چالش‏هاى ساختگى كشيده و تخدير مى‏نمايند. آنان با اين روش، دنياى سياست و مديريت امروزى را آلت دست خود ساخته‏اند و در مقابل بديهيات ايستاده و حقايق را به سُخره مى‏گيرند و حرمان و تباهى بشر را در گرو منافع الحادى خود قرار مى‏دهند.
در اين ميان - هم‏چون هميشه تاريخ - زورمداران مزوّر و زراندوز، زن را مهم‏ترين اهرم و گسترده‏ترين سوژه و بهترين موقعيّت در جهت تحقّق اغراض شوم خود به شمار مى‏آورند و اين زن، مظلوم هميشه تاريخ را درگير كجى‏ها، كاستى‏ها و ناهنجارى‏هاى خانمان‏سوز مى‏سازند.
آن‏ها دليل را به بازى مى‏گيرند و سنّت‏هاى معقول مردمى را كه برخاسته از سنّت‏هاى الهى و نواميس دينى است، خيالات و تعصّبات موهوم قومى و گروهى به‏حساب مى‏آورند، بى آن كه در بيان باورهاى شوم خود روشى استدلالى داشته باشند؛ وگرنه پوشش معقول را محدوديّت، و آراستگى زن را موهوم نمى‏شمردند و با طرح بى‏بند و بارى، به خيانت فردى و اجتماعى تن نمى‏دادند و مشكلات فراوان جوامع دينى را مربوط به پوشش و عفّت و انديشه‏هاى معنوى نمى‏دانستند.
حال اگر از اين دسته پرسش شود كه محدوديت به چه معناست و چه رابطه‏اى با سكس يا پوشش دارد، چه جواب مى‏دهند؟ آرى، سكس خود عامل بسيارى از محدوديّت‏هاى فردى و اجتماعى است؛ همان‏طور كه ممكن است بعضى از پوشش‏هاى غير معقول، محدوديت‏هاى بسيارى را به هم راه داشته باشد. بنابراين رابطه ملازمى و منطقى ميان اصل پوشش و عدم آزادى وجود ندارد.
هم‏چنين اگر از اين گروه پرسيده شود: اين عقل و انديشه كه مخالف پوشش معقول مى‏باشد، كدام است، هم‏چنان در پاسخ طفره مى‏روند؛ در حالى كه عقل و انديشه، خود بيان‏گر اصل پوشش مناسب و ضرورت آن است.
در اين جا به بيان خصوصيات دليل نخست پيروان سكس و نقد و بررسى آن تحت دو عنوان جداگانه مى‏پردازيم تا مباحث مربوط به آن از وضوح بيش‏ترى برخوردار شود.


نقد تفصيلى‏
الف: پوشش؛ زمينه آزادى زن در اجتماع‏
آنان كه منكر پوشش خاص مى‏باشند، براى اثبات ادّعاى خود از هر درى سخن به ميان آورده و اصل «مناسبت» را رعايت نمى‏كنند. اين بيان كه: «زن آزاد است و هم‏چون مرد مى‏تواند بدون محدوديت در جامعه ظاهر شود»، با اين دليل هم‏خوانى ندارد. اين كه زن آزاد است و نبايد محدوديت‏هاى بى مورد داشته باشد، سخن بسيار درستى است، ولى ارتباطى با پوشش مناسب ندارد، بلكه به عكس، پوشش مناسب به آزادى زن كمك كرده، او را از محدوديت‏هاى بى مورد بيرون مى‏آورد و علاوه بر رها ساختن او از قيد و بندهاى بسيار زنان بى‏بندوبار، سبب مى‏شود كه زن، بدون صرف وقت طولانى و به دور از دل‏مشغولى‏ها - كه زنان فاقد پوشش در آرايش ظاهر و اطوار بى‏مزه و ركيك به آن گرفتارند - از خانه بيرون آمده و در محيط كار و جامعه، بى‏دغدغه خاطر و مزاحمت هوس‏بازان، اهداف بلند انسانى خود را دنبال كند. اين گونه آزادى را نه تنها عقل تأييد مى‏كند، بلكه اخلاق و معنويّت و تمام شرايع و اديان - به ويژه دين مقدّس اسلام - هم آن را مى‏پذيرند؛ پس پوشش سبب حضور مطمئن و سالم زن در جامعه مى‏شود، بر خلاف سكس و عريانى زن و اظهار زيبايى او كه نه تنها مانع از حضور سالم، آزاد و مطمئن زن در جامعه است، بلكه چراغ سبزى براى جلب توجّه افراد مريض و شهوت پرست در محيط كار و اجتماع نيز مى‏باشد.



ب: آزادى زن يا اسارت مرد؟
زنى كه براى بيرون رفتن از منزل، پوششى بر زيبايى‏هاى پنهان خود نمى‏نهد، بلكه براى ارايه زيبايى‏هايش مدّتى از وقت خود را صرف هموار سازى نواقص و بهره‏گيرى از امكانات مصنوعى مى‏كند، نه تنها خود اسير تمايلات نفسانى است، بلكه آزادى مردان را نيز در جامعه و محيط كار سلب كرده و آنان را گرفتار خويش مى‏كند و در نتيجه گذشته از تخريب جامعه و محيط زندگى، زمينه‏هاى عشق و محبّت را در خانواده‏هاى ديگر كم‏فروغ مى‏نمايد.
اظهار زيبايى‏هاى زنانه - به ويژه به صورت جلف و سبك - سبب توجّه، اسارت و حسرت مردان سست نهاد مى‏شود.(2) چه بسيار طلاق‏ها، حرمان‏ها و شكست‏ها، آشفتگى‏ها، آوارگى‏هاى فرزندان و مادران و خيانت‏هايى كه ره آورد همين - به اصطلاح - آزادى زن در جامعه است؛ از اين رو اسلام حتّى استفاده زن از بوى خوش (عطر) در محيط عمومى و اجتماع را نكوهش كرده است تا محرّك مردها و مخرّب سلامت جامعه نشود؛(3) هم‏چنين سفارش بسيارى نسبت به حفظ متانت و عدم جلفى زن در اجتماع شده است تا جايى كه پيامبر(ص) مى‏فرمايد: «زن بالغ نبايد در اجتماع «فُكُل» بگذارد و موهايش را روى سرش جمع نمايد.»(4) اين‏گونه حسّاسيت‏ها و تأكيدها نشان مى‏دهد كه چنين اعمالى از قبيل ظاهرآرايى و خودنمايى است و آرامش افراد و سلامت جامعه را متزلزل مى‏سازد.
به راستى كدام عقل سليم است كه به بهانه آزادى انسان، سوراخ كردن كشتى پر از مسافرى را، آن هم بر دريايى موّاج، صحيح و مطلوب بداند! روشن است كه اين‏گونه آزادى‏ها تنها موجب تباهى، حرمان و سلب حقوق ديگران مى‏گردد.


ج: پوشش؛ هويّت و امنيّت زن‏
زنان فاقد پوشش به علّت مزاحمت‏هاى فراوان نابخردان جامعه از آزادى كامل برخوردار نيستند؛ به همين دليل سكس و عريانى در دراز مدّت سبب خستگى، دل زدگى و بى‏هويّتى زن و نارضايتى او از جنسيّت خود مى‏شود و زنان را به جايى مى‏رساند كه جنسيّت خود را مزاحمتى بزرگ در راه آزادى واقعى خويش مى‏يابند. در جهت عكس، پوشش، هر چند در ديد ظاهر بينان زحمتى براى زن به حساب مى‏آيد، در نهايت، سبب سلامت، راحتى، آزادى و صرفه‏جويى در وقت نسبت به آرايش‏هاى بى‏مورد و دل مشغولى‏هاى ويران‏گر مى‏شود و مهم‏تر از همه، حفظ هويت، رضايت خاطر و احساس امنيت از جنسيّت را براى زن به ارمغان مى‏آورد و به اين وسيله، زن طراوت، تازگى، اهمّيت، عظمت، وقار و ارزش‏مندى را در خود احساس مى‏كند؛ زيرا او گوهر زيبايىِ خود را در صدف پوشش و عفاف حفظ كرده و از گزند ره‏زنان طمع‏كار دور نگه مى‏دارد و فقط آن را در محيط خانه براى عاشق دل باخته و معشوق حقيقى خويش آشكار مى‏نمايد؛ معشوقى كه استثمار و تخريب و ويران‏سازى او را دنبال نمى‏كند و تنها خواهان جسم و بدن او نيست، بلكه روح و روان او را نيز دوست داشته و شخصيّتش را گرامى مى‏دارد و نه تنها در شادى و لذّت، بلكه در غم و درد و مشكلات نيز هم‏راه اوست. همين امر باعث درك واقعى زن از شوق، عشق، محبّت، تلذّذ، كام‏جويى، كام‏دهى، شوهردارى و عاطفه مادرى و در نهايت سبب كمال او مى‏شود.
چنين زنى با يك پوشش ساده، آراسته و بى‏پيرايه و آزاد و كم زحمت، قدم در مسير كمال گذاشته و در محيط خانه و اجتماع هيچ گاه احساس پوچى و بى‏هويّتى نمى‏كند. رعايت همين امر رمز بقاى خانواده در جوامع پوششى و عدم رعايت آن، راز سست شدن بنيان خانواده در جوامع باز و سكس است.


آزادى زن؛ انگيزه سياسى!
بنابراين نبايد شعار و خطابه اساس اين گونه مباحث قرار گرفته و براى عريان‏سازى زنان به آسمان و ريسمان متوسل شد تا با اين روش شوم شيطانى انگيزه‏هاى سياسى، فرهنگى، فردى و گروهى را تحقّق بخشيد. نبايد به نام حمايت از زن يا آزادى، زنان را به بى بند و بارى وادار كرده، گرفتار فساد و فحشا نمود و به تباهى و نابودى كشاند.
رعايت حرمت زن، پذيرش حقوق او و پيرايه‏زدايى نسبت به انحرافات و سنّت‏هاى غلط - همان‏طور كه در شريعت اسلام آمده - امرى است كه با عفاف و پاك‏دامنى زن و اخلاق و كام‏يابى او منافات ندارد؛ در حالى كه رهاسازى زن، عريان‏نمايى او و سخن گفتن فراوان از آزادى زن تنها انگيزه‏اى سياسى است كه دو چهره شوم دارد: يكى، بهره كشى از زن و استثمار جنسى و اقتصادى او و ديگرى، تخريب معنويّات و به هم‏ريزى اخلاقى.
تمام اين اهداف و انگيزه‏ها با برنامه‏هاى بسيار گسترده و كلان هم‏راه است و بايد همه مردمانِ آزادى خواه جهان، زنان و رهبران دينى، با سياست‏هاى علمى مدرن در مقابل اين ناهنجارى پليد ايستادگى شايسته‏اى داشته باشند تا افزون بر سلامت جامعه و سعادت زن، اركان دين و معنويّت برقرار و ماندگار بماند.

د: جاذبه زن‏
زن، انسان است و بايد آزاد باشد و از حقوق كامل انسانى خود بهره‏بردارى كند، ولى اين امر منافاتى با پوشش معقول او ندارد و به معناى سكس و عريانى نيست. بى‏شك، زن ويژگى‏هاى خاصّ خود را دارد و از نظر روحى و جسمى در بعضى از شؤون با مرد متفاوت است؛ به همين جهت بايد لباس و پوشش او هم‏چون ديگر خصوصيّاتش متناسب با ويژگى‏هاى او و متفاوت با مرد باشد. اين تفاوت‏ها را نيز عقل، طبع، فطرت، دين و عقلاى هر قوم و ملّتى - از زنان و مردان - مى‏توانند مشخّص و بيان سازند.
زن به طور طبيعى داراى جاذبه و مطلوبيّت است و اين حقيقتى است كه تخصيص بردار نيست. در هر زمانى و در همه جوامع بشرى - حتّى جوامع آزاد كه حسّاسيت‏ها به ظاهر كم‏تر نُمود دارد - زن توانسته است مطلوبيت خود را حفظ و غرض‏هاى خود را اعمال نمايد. حال، همين مطلوبيت ايجاب مى‏كند كه زن شؤون فردى و اجتماعى خود را رعايت كند و براى سالم‏سازى فرد و جامعه تلاش كرده و لجام‏گسيخته نباشد تا افراد و جامعه وقار طبيعى، تناسب لازم و كشش موزون خود را به دست آورد.
پس پوشش مناسب يك امر واقعى است و به‏طور طبيعى قيدوبند نيست اگرچه در نظر كج انديشان نوعى محدوديت باشد، ولى داراى ضرورت عقلى و منطقى است و منفعت زن و جامعه بشرى در آن لحاظ شده و اين امر منافاتى با حقوق انسانى و آزادى زن ندارد. زن آزاد است، ولى در حدود شؤون انسانى و با حفظ ويژگى‏هاى خود؛ همان‏طور كه مرد هم در جامعه بايد آزادى‏هاى تعريف شده خود را دنبال نمايد.
با اين بيان برخى از توهّمات برطرف مى‏گردد و منطقى نبودن آن‏ها آشكار مى‏شود. البته بايد به اين نكته توجّه داشت كه هر چند اصل پوشش مورد حمايت است، ولى حجاب و پوشش زايد و دور از متانت نيز درست نيست. نبايد زن را موجودى پنهانى و نامريى پنداشت و براى عفاف او از پوشش‏هاى افراطى نامطلوب و غيرمعقول استفاده كرد؛ همان طور كه رسول خدا(ص) به زنى كه نقاب به چهره داشت، فرمودند: «بازگذاشتن صورت از اسلام است و نقاب، فساد آفرين است»؛(5) پس بايد عفاف و پاكى و نجابت زن با پوشش مناسب و رشد فرهنگى، علمى و دينى تقويت گردد تا پوشش از وقار و آراستگى زن حكايت داشته باشد و او نيازمند خودپنهان‏سازى‏هاى بى‏مورد نباشد.

دوّمين دليل: مقايسه جوامع آزاد و پوششى‏
پيروان سكس و عريانى اعتقاد دارند كه وضعيت موجود جوامع آزاد براساس قانون فطرت و موازين صحيح اجتماعى استوار است كه آزادى و استقلال زن را به گونه‏اى معقول و مناسب تأمين مى‏كند و زن توانسته موقعيّت خود را به طور كامل در چنين جوامعى به دست آورد و به خوبى نشان دهد. در اين جوامع، زن از موقعيّت فردى و اجتماعى خويش دفاع نموده و خود را به بهترين وجه با وضعيت موجود تطبيق مى‏دهد؛ لذايذ مادى و انسانى خود را به طور كامل باز مى‏يابد، از موقعيّت خود احساس غرور مى‏كند، بدون هيچ گونه ضعفى در جامعه اظهار وجود مى‏نمايد و پا به پاى مردان در تمام زمينه‏هاى علمى، فرهنگى و اجتماعى پيش مى‏رود.
موقعيّت موجود جوامع متمدن امروزى بهترين وضعيّت ممكن را براى زن پديد آورده است؛ زيرا زن توانسته خويشتن را از زير بار تمام قيد و بندهاى ظالمانه و خانه‏نشينى‏هاى مظلومانه نجات داده و در صحنه‏هاى مختلف فردى و اجتماعى به‏طور كامل نقش حسّاس خود را ايفا نمايد. به‏طور قطع اين موقعيّت، مورد حمايت جامعه، قانون و عقل است؛ چرا كه زن بايد آزاد باشد تا بتواند در تمام زمينه‏ها توان‏مندى‏هاى خويش را عرضه كرده و خود را از بن‏بست انزوا و پنهانى‏هاى شرك و ريا و دخمه‏هاى ارتجاع، نجات دهد.
گذشته از اين، زنان در جوامعى كه از پوشش حمايت كرده يا به‏طور عملى به آن پاى‏بندند، مفاسد و محروميت‏هاى فراوانى دارند كه از جهاتى قابل مقايسه با وضعيت موجود جوامع پيش‏رفته نيست.
در اين جوامع - به اصطلاح - پرهيزكار و عفيف نيز مفاسد گوناگون و تجاوزها و استثمارهاى فراوانى وجود دارد كه با اسم و عنوان و داعيه تقدّس‏سازگار نيست، در بسيارى از موارد زن داراى حداقل ارزش اجتماعى مناسب و حقوق فرهنگى لازم هم نمى‏باشد. بسيارى از اين مفاسد، معلول همين طرز تفكّر خشك و فرهنگ استثمارى و پوشش افراطى بوده و با آن رابطه مستقيم دارد كه در يك بررسى آمارى و روان‏شناختى - اجتماعى قابل تبيين و اثبات است. افكار ارتجاعى، حجاب‏هاى كيسه‏اى، پوشش‏هاى سليقه‏اى و اخلاق رياكارانه؛ آلودگى‏ها، مفاسد اخلاقى و مقدّس مآبى‏هاى آلوده به هزاران پنهان‏كارى را به دنبال خواهد داشت.
پس همان طور كه سكس و آزادى، عامل رشد و ترقّى جوامع آزاد گرديده، پوشش و حجاب و ارتجاع هم عامل استثمار و عقب ماندگى جامعه و بيش از همه زنان گرديده است.

نقد دليل دوم:
الف: مقايسه‏اى بى‏اساس‏
در پاسخ به اين دليل - كه دو جهت مثبت و منفى جامعه باز و بسته را مطرح مى‏كند بايد گفت: اگر چه در جوامع باز موقعيّت‏هايى براى زن‏ها به وجود آمده و در جوامع بسته هم ناهنجارى‏هاى بسيارى وجود دارد، ولى چنين مقايسه‏اى تنها در جهت مثبت جوامع باز و جهت منفى جوامع بسته مى‏باشد و مقايسه درستى نيست؛ زيرا جهات منفى جوامع باز و جهات مثبت جوامع عفيف و بسته را مطرح نكرده است، گذشته از آن كه به عوامل جهات مثبت و منفى توجّه نداشته، بلكه به خطا آن‏ها را مربوط به سكس و پوشش دانسته است.
اگر جهات منفى جوامع باز و پيش‏رفته را نسبت به زن در نظر بگيريم، در مى‏يابيم كه مشكلات و مفاسد بسيار و محروميت‏هاى گوناگون مادى و معنوى زن در اين جوامع، در بسيارى از موارد ناشى از عوامل استثمارى است. در اين صورت بايد گفت: اين امر، مربوط به آزادى و سكس است كه با مقاصد غرض‏آلود، موقعيّت زن را در مخاطره جدّى قرار داده است.

ب: سكس و ناهنجارى‏هاى جامعه‏
روشن‏ترين دليل بر نادرستى و ويران‏گرى چنين تفكّرى، وضعيّت موجود در دنياى - به اصطلاح - پيش‏رفته كنونى است. آشكارا ديده مى‏شود كه بى‏بندوبارى و سكس و عريانى دمار از روزگار چنين جوامعى درآورده است؛ به‏طورى كه ميزان و ملاكى براى درستى‏ها و سلامت افراد و جامعه باقى نمانده است. ويرانى‏هاى اخلاقى موجود از همين طرز تفكّر نشأت گرفته است، تا حدى كه حتّى به نظر خود آن‏ها مشكلات اين امر ديگر قابل مهار نيست. اين معضلات، باعث طغيان اجتماعى، تخريب روانى و اضطراب عمومى گرديده است؛ به‏طورى كه امروزه بسيارى از افراد اين جوامع باز و به اصطلاح آزاد به واسطه احساس پوچى و دل‏زدگى روبه معنويت و پوشش آورده‏اند.
همين طور مى‏توان گفت: در جوامع بسته اگر چه مشكلات فراوانى وجود دارد، ولى پوشش و عفاف اهرم محكم و عامل نيرومندى براى حفظ بسيارى از شؤون و كرامت‏هاى انسانى و سلامت زن گرديده است، بى‏آن‏كه مشكلات اين جوامع مربوط به اصل پوشش و عفاف باشد؛ پس نبايد موقعيّت‏هاى ارزشى جوامع باز را معلول سكس و بى بند و بارى دانست - اگر چه آزادى نقش عمده‏اى در آن دارد - و همين طور نبايد مشكلات جوامع پوششى را بر عهده پوشش و عفاف نهاد. پوشش و عفاف داراى موقعيّت ارزشى خود است و مشكلات اين جوامع هم عوامل خود را دارد و نبايد پوشش مناسب را عامل مشكلات دانست؛ همان طور كه نبايد عدم آزادى و رشد معقول زن را در جوامع بسته ناديده گرفت و حجاب‏هاى كيسه‏اى و پنهان‏سازى‏هاى بى‏مورد زن را در شمار جهات منفى از نظر دور داشت.


مرگ عشق‏
يكى از بزرگ‏ترين ناهنجارى‏هاى جوامع آزاد اين است كه مردان اين جوامع به نوعى دلى خالى از عشق و سرى تهى از شور دارند و در مسايل جنسى به هر پستى و خيانتى دست زده و حتّى بسيارى وقت‏ها دسته‏هايى از آن‏ها مانند حيوانات - بلكه بدتر از آن‏ها - به ارضاى تمايلات جنسى مى‏پردازند؛ چرا كه ارضاى ميل جنسى در آنان هم‏راه با عشق و شور و صفا نيست و شور و شوق و عشق و لطف در آن‏ها تنها وابسته و محدود به جوشش و ريزش شهوت است.
اين امر باعث مى‏شود كه مرد و زن در اين جوامع از نبود عشق و شور در درون خود كمبودى مبهم و نهادى گم‏شده را احساس كنند؛ چرا كه در امر آميزش به طور طبيعى و كامل ارضاى نفسانى نمى‏يابند و به همين جهت، طول دادن زمان آميزش به وسيله اهرم‏هاى مصنوعى و شگردهاى زيان‏بار و تنوّع روش‏ها را راه جبران اين ضعف مى‏شمارند و به قرص‏ها، آمپول‏ها و انواع داروهاى مهيّج و مخرّب پناه مى‏برند. اين امر نه تنها به روح تشنه و عطشناك و دل لجام گسيخته و سرگردان آن‏ها پاسخ نمى‏دهد، بلكه سبب كوتاه شدن عمر آنان از سويى و دامن زدن هر چه بيش‏تر به شهوات و آلودگى‏ها از سوى ديگر مى‏شود و چيزى جز حرمان و نابودى و اضطراب و جنون‏هاى گوناگون به بار نمى‏آورد.
اين پناه‏جويى‏هاى بى‏ثمر سبب مى‏شود كه كام‏يابى از غريزه جنسى نيز از مسير طبيعى خود خارج شده و حالتى خشك و مصنوعى پيدا كند و نتيجه‏اى چون بيمارى‏هاى روحى - روانى و جسمانى به بار آورد كه نمونه آن در بعد نفسانى، روآوردن به هم جنس بازى و ذلّت و تحقير زن و مرد و در بعد جسمى، بيمارى‏هايى چون ايدز است.(6) تشنّج‏ها و اختلالات اعصاب و روان هم در اين مناطق پيش‏رفته(!) خود گواهى گويا بر بطلان و پوسيدگى آن‏گونه افكار - به اصطلاح - آزاد و اين‏گونه روش‏هاى زيان‏بار است.
چنين جوامعى از بچّه‏دار شدن و تربيت فرزند هم به شدّت گريزانند و فرزند را مانعى بر سر راه كام‏يابى آزادانه و بى حد و مرز خود مى‏دانند؛ زيرا روح بيش‏تر افراد اين جوامع از مهر و محبّت تهى است و قلبشان در برابر نسيم عشق و شور و شوق، مرده و بى‏احساس است. آنان توفيق چندانى در رابطه مادر و فرزندى و پدر و اولاد پيدا نمى‏كنند و در نتيجه از حلاوت عشق و مستى و لطف و عطوفت محروم مى‏گردند و عمر خود و حيات اجتماعى خويش را تنها در گرو سكس و خشونت و شهوت و بى‏بند و بارى مى‏نهند.

ج) غرور كاذب‏
امروزه فطرت و سلامت طبيعى و سعادت معنوى را در كم‏تر جايى از مناطق جهان مى‏توان يافت و تنها صحبت بر سر امتياز منطقه يا كشورى بر كشور و منطقه‏اى ديگر است؛ چرا كه دنياى امروز ما چنان از آلودگى‏هاى ساختگى و غول‏هاى صنعتى انباشته گرديده كه كم‏تر فطرت و طبيعت سالمى مشاهده مى‏شود. بر اين اساس موفقيّت زن هم در تمام دنيا چندان رضايت بخش نيست؛ هر چند در جوامع آزاد از جهاتى و در جوامع بسته از جهاتى ديگر امتيازات برجسته، ولى غيركاملى وجود دارد و موقعيّت فردى و اجتماعى زن در جوامع باز بيش‏تر به چشم مى‏خورد، ولى آلودگى‏هاى لجام گسيخته آنان دمار از روزگارشان درآورده است و كام‏يابى‏هاى نفسانى و تحصيل لذايذ مادّى و دست اندازى‏هاى شيطانى بر حريم يك‏ديگر نشانه كام‏يابى و التذاذ گوارا، سالم، معقول و معنوى نيست.
در مناطق آزاد، غرور كاذبى كه برآمده از خودنمايى زن در جامعه است، به چشم مى‏خورد، ولى اين تنها غرور است؛ نه واقعيت؛ زيرا احساس پوچى و بيهودگى در ميان زنان دنياى آزاد بيش‏تر ديده مى‏شود. البته وضعيّت موجود دنياى آزاد نبايد بهانه براى تخريب موقعيّت فردى و اجتماعى زن در جوامع بسته شود تا جايى كه زن را در محدوده غيرت‏هاى جاهلانه و خود بزرگ بينى‏هاى بى‏مورد قرار داده و او را از ترنّم و متانت زنانه دور سازند و به حقوق او تجاوز كنند و برايش تصميمات مردانه بگيرند.
نتيجه مى‏گيريم كه وضعيت موجود جوامع مختلف مى‏تواند داراى جهات متفاوتى بوده و عوامل متعدّدى در تحقّق آن نقش داشته باشد و نبايد هيچ وضعيّتى را معلول امر واحدى دانست. هم‏چنان‏كه نبايد موقعيّت‏هاى مثبت و ارزشى جوامع باز را معلول سكس دانست، مشكلات جوامع بسته را نيز نبايد معلول پوشش و عفاف شمرد. هر يك از موقعيّت‏هاى مثبت و منفى، عوامل گوناگونى دارند و تابع علل متعدّدى مى‏باشند كه بايد در شناخت آن‏ها كوشيد.

د: نقد تطبيقى‏
علل متفاوت پديده‏ها
در اين‏جا لازم است به تفصيل، زواياى گوناگون اين دليل، مورد نقد و تحليل قرار گيرد و جهات مثبت و منفى آن شناسايى گردد.
اين حرف كه: «وضعيّت موجود جوامع آزاد بر اساس قانون فطرت و موازين صحيح اجتماعى استوار است»، اگرچه در برخى از جهات تا حدى صحيح است وزمينه‏هاى رفاهى بسيار و چهره‏هاى فرهنگى متناسبى دارد، ولى نه هيچ يك از اين زمينه‏هاى ارزشى معلول سكس و عريانى زنان است و نه عريان سازى زن‏ها معلول آن جهات مى‏باشد. نبايد زمينه‏هاى مثبت را با عوارض منفى و ناهنجار جوامع غربى به هم آميخت و بايد محدوده علل و عوامل و موقعيّت‏هاى هر يك را مشخص نمود.
اين بيان كه: «چنين جوامعى آزادى و استقلال زن را به‏گونه‏اى معقول و مناسب تأمين كرده و زن توانسته در اين جوامع به‏طور كامل موقعيّت خويش را به دست آورد و آن را به‏خوبى نشان دهد»، خود دو چهره متفاوت دارد. اين‏گونه نيست كه زن در سايه چنين موقعيّتى به سلامت و سعادت رسيده باشد و ناهنجارى‏هاى جوامع غرب امروزه آثار سرسام آور و مشكلات روحى - روانى خود را به خوبى نشان داده است.
البته اين‏طور هم نيست كه زن، مانند مرد به سطح مناسبى از ارتقا و كيفيّت بالاى اجتماعى رسيده باشد، بلكه زن در جوامع آزاد بيش‏تر نقش دكور يا دسر را پيدا كرده و نسبت به مرد عنوان و سمتى نازل‏تر دارد و تراكم زنان بيش‏تر در دو سطح مشاهده مى‏شود: يكى در زمينه استثمار آن‏ها و كام‏يابى و بهره‏كشى از آنان؛ ديگرى در رده‏هاى كارمندى و كارگرى يا تحقيقات ابتدايى و متوسط.

زن؛ دلاّل هوس‏ها!
اين سخن كه: «زن در جوامع غربى از موقعيّت فردى و اجتماعى خود دفاع نموده و خود را به بهترين وجه با وضعيّت موجود تطبيق داده است»، حرف چندان درستى نيست؛ چرا كه زن در سيستم قانونى، اجتماعى و ادارى غرب حالت مهره به خود گرفته و به صورت دكور و دسر و دلال هوس‏ها درآمده است و خود را به بهترين وجه در شكل ظاهرى و با لباس و آرايش آن چنانى براى هوس بازى چشم‏هاى دريده و سوء استفاده دل‏هاى آلوده آماده ساخته است.
همين موقعيّت مسموم زن غربى آرامش، سلامت و سعادت را از درون دل‏ها و سينه‏ها، ديده‏ها و خانه‏ها و خانواده‏ها بيرون كرده است تا جايى كه آمار فجايع و آلودگى‏ها را سرسام آور ساخته است.
اين ادّعا نيز كه: «زن در چنين جوامعى از نظر مادّى و انسانى خود را به طور كامل باز مى‏يابد» بايد بررسى شود؛ زيرا هر چند زن در جوامع غربى به بسيارى از لذايذ مادّى و شهوانى و هواهاى نفسانى خود در صورت تحصيل شرايط و در اختيارگذارى خود براى ديگران مى‏رسد، ولى به لذايذ انسانى و معنوى يا سلامت و سعادت - دو اصلى كه آن‏ها از آن غفلت دارند - دست نمى‏يابد. سيستم امروزه جوامع غربى معنويّت را رها ساخته و راه نفسانيّت و شهوت را برگزيده و سكس و زن بهترين و مناسب‏ترين اهرم براى اجراى نقشه‏هاى شوم آنان گرديده است؛ چنان‏كه حكايت موقعيت فعلى آنان در روايتى از قول رسول اكرم(ص) چنين آمده است كه: دسته‏اى از زن‏هاى آلوده و گرفتار، دام‏هاى شيطان پليدند(7) و بدترين موجودات، زن آلوده و پليد است.(8)
اين جمله كه: «زن از موقعيت خود احساس غرور مى‏كند»، گرچه در سطح افراد موفّق، زن‏هاى وارسته و دانشمندان و تحصيل كرده‏هاى سالم آن‏ها كلام درستى است، ولى بسيارى از آنان زن‏هاى گرفتارى هستند كه به خاطر غرور و تباهى دچار خودخورى، خودبينى و خود كم بينى شده‏اند و در ميان آن‏ها انتحار و آمار خودكشى رو به تزايد است. غرور كاذب بسيارى از آن‏ها را راضى نگاه داشته است، ولى شمار فراوانى از آنان در دام همين غرور كاذب و شخصيّت دروغين گرفتار آمده‏اند و راه گريزى برايشان نيست.

زن؛ دكور و دسر
اين بيان كه: «زن‏ها در جوامع غربى بدون هيچ‏گونه ناتوانى در جامعه اظهار وجود مى‏نمايند و پا به پاى مردان در تمام زمينه‏هاى علمى، فرهنگى و اجتماعى پيش مى‏روند»، ادّعاى چندان درستى نيست؛ زيرا آن‏ها گرچه پا به پاى مردان راه مى‏روند، ولى در تمام اين زمينه‏ها هم‏گام مردها نيستند. امروزه آمار چنين مى‏گويد كه: «زن غربى دو نقش عمده بيش‏تر ندارد: يك. حضور در سطح ابتدايى يا متوسط جامعه كارمندى، كارگرى و يا تحقيقاتى متوسط؛ دو. شركت در تمام زمينه‏هاى فساد، فحشا و آلودگى.
آمار نشان مى‏دهد كه در اين جوامع هيچ نقش عمده‏اى را به عهده زنان نگذاشته‏اند و به ندرت زنى رييس جمهور يا وزير و وكيل مهمّى مى‏شود و تنها ممكن است تعدادى وكيل ساده و مسؤول هيچ‏كاره وجود داشته باشد. آن‏ها بيش‏تر زن را در نقش دكور و دسر استفاده مى‏كنند تا نقش‏هاى حقيقى و واقعى.
البته تخريب عواطف خانواده‏ها به روشنى در اين جوامع مشهود است و قابل انكار نيست. زن‏ها به متن جامعه مى‏آيند و چه بسيار هم مى‏آيند، ولى در واقع تخريب عمده نظام خانواده را به عهده دارند و ديگر به خانه بر نمى‏گردند؛ در جامعه اظهار وجود مى‏كنند، ولى با آرايش و مد و مدل. امروزه ديگر شعارهاى پرطمطراق و ادّعاهاى خوش رنگ و پرلعاب در مورد زن و آزادى او افشا شده و رنگ باخته است و قابل پى‏گيرى نيست. اضطراب و بى‏خودى، خستگى و دل مردگى و تزلزل و آلودگى، زن‏هاى جوامع آزاد را خسته و درمانده كرده است و با آن كه از خود هيچ راضى نيستند، راه گريزى از اين سيستم آهنينِ آزاردهنده ندارند.
اين بيان كه: «زن در جوامع متمدّن امروزى بهترين وضعيّت ممكن را دارد»، چندان صحيح نيست؛ زيرا اگرچه در اين جوامع، زن در بسيارى از جهات وضعيّت خوبى دارد، ولى اين وضع، نه تنها بهترين وضعيّت ممكن براى او نيست، بلكه در بسيارى از زمينه‏ها ناهنجارى‏هاى غير قابل تحمّلى او را فرا گرفته است؛ و اين ادّعا كه «زن توانسته در اين جوامع از زيربار تمام قيد و بندهاى ظالمانه رها گردد»، هرگز با واقع هم‏خوانى ندارد؛ چرا كه قيد و بندهاى سيستم جوامع آزاد، زن امروز را از هويّت خود دور داشته و گرفتار جدال‏هاى سخت تبليغاتى ساخته و درگير تمايلات كاذب نموده است.
اين بيان كه: «زن غربى از خانه‏نشينى‏هاى مظلومانه نجات يافته»، سخن بسيار درستى است. زن هرگز نبايد در هيچ جاى دنيا اين‏گونه باشد كه خانه‏نشينى او محروميّت و مظلوميت به بار آورد و نبايد چنين خانه‏نشينى‏هايى را مظلومانه به حساب آورد، بلكه خانه نشاندن‏هاى ظالمانه از سوى عوامل جهل و نادانى و استعمار و استثمار است. البته اين كه خانه نشينى‏هاى بى‏مورد زن نيز ناپسند است، دليل بر آن نمى‏شود كه سمت‏هاى خانگى زن را ناديده گرفته و به آن اهمّيت داده نشود و نبايد خانه را بر سر جامعه خراب كنيم. زن انسانى است كه سمت‏هاى عمده خانگى نيز دارد كه در غرب به آن آسيب كلّى وارد شده است؛ هم‏چنان‏كه اين خانه‏نشينى‏هاى زن در جوامع بسته به سمت‏هاى اجتماعى او آسيب‏هاى كلّى وارد كرده است.

استفاده ابزارى از زن‏
اين بيان كه: «زن توانسته در صحنه‏هاى مختلف فردى و اجتماعى نقش حسّاس خود را به طور كامل ايفا نمايد»، سخن درستى نيست؛ زيرا زن هنگامى مى‏تواند نقش حسّاس اجتماعى خود را باز يابد كه علاوه بر اجراى نقش كلّى و كليدى‏اش در جامعه، عامل آلودگى، انحراف و نابسامانى جامعه و مردم نگردد؛ در حالى كه جوامع آزاد بيش‏تر از زن استفاده ابزارى مى‏كنند تا بهره يابى از ويژگى‏هاى او.
اين كه: «بايد زن آزاد باشد و مورد حمايت عقل و قانون قرار گيرد»، حرف بسيار متين و درستى است كه بايد در تمام جوامع انسانى بى تحريف و سوء استفاده مورد توجّه باشد، ولى بايد دانست كه دنياى امروزى هيچ‏گاه استفاده صحيحى از اين اصل نداشته است؛ هر چند در جوامع آزاد، استفاده كاربردى بيش‏ترى از اين اصل صورت گرفته است.
اين حرف كه: «زن بايد در تمام زمينه‏ها توان خود را عرضه كرده و از بن بست انزوا و پنهانى‏هاى شرك و ريا و دخمه‏هاى ارتجاع، خود را نجات دهد»، در مورد زن از بهترين و مناسب‏ترين سخن‏هاست و عمده‏ترين مشكلات جوامع عقب‏نگه‏داشته شده همين مسايل مورد اشاره مى‏باشد كه بايد در برطرف ساختن آن كوشيد. البته همان‏طور كه نبايد زنان را به اين دليل درگير مشكلات امروز زن در جوامع آزاد ساخت، نبايد اين مشكلات كشورهاى عقب‏مانده را معلول عفاف و پاكى و حفاظ زن دانست؛ هم‏چنان‏كه نبايد رشد نسبى زن در جوامع آزاد را معلول سكس و عريانى شمرد.
اين بيان كه: «جوامع پوششى محروميّت‏هاى فراوانى دارند كه از جهاتى قابل مقايسه با وضعيّت موجود جوامع پيش‏رفته نيست»، ادّعاى بى‏دليلى بيش نيست؛ زيرا نه محروميّت زنان در جوامع پوششى معلول پوشش است و نه پيش‏رفته‏اى جوامع آزاد معلول سكس و عريانى. درباره موقعيّت هر يك از اين دو عنوان بايد گفت: پوشش درست آثار مثبت خود را دارد و سكس هم زيان بارى‏هاى خود را داراست؛ زيرا بايد عوامل و معلول‏هاى امور كلّى و تركيبى جامعه را با ملاحظه هر يك در ظرف خود دنبال نمود و نبايد در شناخت علل و موجبات مثبت و منفى جامعه اهمال و ساده‏انگارى را پيش گرفت.
اين سخن كه: «در جوامع پرهيزكار و عفيف نيز فسادهاى گوناگون و تجاوزها و استثمارهاى فراوانى وجود دارد كه با اسم و عنوان و داعيه تقدّس سازگار نيست»، كلام درستى است، ولى به اين معنا نيست كه اين مشكلات معلول پوشش و پرهيز و عفاف است؛ زيرا اگرچه فساد و تباهى و تجاوز در تمام جوامع امروز كم نيست، ولى موقعيّت فساد و نوع آن متفاوت است و همان‏طوركه جوامع پوششى مشكلات خود را دارد، جوامع آزاد هم داراى مشكلات بيش‏ترى است و هيچ يك از آن‏ها معلول پوشش نيست؛ اگرچه سكس خود علّتى مستقل در جهت تحقّق مفاسد مى‏باشد.
اين كه: «زن در جوامع پوششى از كم‏ترين امتيازات هم بر خوردار نيست»، حرف بى‏اساسى است؛ زيرا اگرچه در اين جوامع به طور يك‏سان عمل نمى‏شود و مناطق با هم متفاوت هستند، ولى اين‏گونه جوامع مشكلات خاصّ خود را دارند كه عوامل فراوانى آن را فراهم ساخته است. جوامع آزاد نيز هرچند از اين محروميّت‏ها به دورند، ولى مشكلاتى دارند كه به صورت غير قابل تحمّل و دور از علاج درآمده است.
با آن كه حجاب‏هاى كيسه‏اى، پوشش‏هاى سليقه‏اى و اخلاق ريا كارانه، به آلودگى‏ها، مفاسد اخلاقى و مقدّس مآبى‏هاى آلوده به هزاران پنهان كارى دامن زده است، ولى اين كاستى‏ها نبايد علّت رو آوردن به سكس و عريان سازى و فساد و فحشا شود؛ پس با وجود آن كه تمام اين مشكلات ضدّ ارزش است و بايد جامعه را از آن دور نمود، نبايد جامعه را درگير مسايل شوم دنياى آزاد ساخت و به بهانه بيرون آمدن از چاله‏اى هزينه افتادن در چاهى را پرداخت.

آزادى يا رهايى؟
اين حرف كه: «سكس و آزادى عامل رشد و ترقّى جوامع آزاد گرديده و پوشش و حجاب و ارتجاع هم عامل استثمار و عقب ماندگى زنان جوامع پوششى است»، بيان بسيار مخدوش و بى اساسى است؛ زيرا سكس و آزادى دو مقوله متفاوت است و نبايد سكس را از مقوله آزادى دانست؛ چرا كه سكس رهايى از اخلاق و معنويّت است در حالى كه آزادى زمينه بسيارى از كمالات و معنويّت‏ها را فراهم مى‏سازد، مگر آن كه آزادى هم به معناى رهايى از معنويّت گرفته شود؛ همان‏طور كه پوشش و ارتجاع و حجاب، هر يك موقعيّت خود را دارند. ارتجاع عامل عمده عقب‏ماندگى بسيارى از نقاط دنياست، در حالى كه ممكن است پوشش هم در ميان آن‏ها رعايت نشود. بنابراين، عوامل استثمار و عقب ماندگى جامعه و زنان را بايد در علل مربوط به خود جست‏وجو كرد و نسبت به هر يك از عوامل و معلول‏ها رسيدگى دقيق و كامل نمود و از هر گونه تعصّب و ساده‏نگرى به دور بود.
از تمام اين مطالب چنين نتيجه گرفته مى‏شود كه نه پوشش معقول منافاتى با فطرت، آزادى و موقعيّت فردى - اجتماعى زن دارد و نه سكس و عريانى براى زن شخصيت و بزرگى مى‏آورد؛ نه حجاب‏هاى غير لازم و بيش از اندازه براى زن عفاف و پاكى به ارمغان مى‏آورد و نه پوشش معقول مزاحمتى براى او دارد. محروميّت‏هاى جوامع پوششى منحصر به زن نيست و علّت كاستى‏ها هم پوشش نمى‏باشد؛ از اين رو بايد با پرگار عقل و انصاف و انديشه و قانون در جهت بازيابى درست موقعيّت زن در تمام مناطق جهان كوشيد و زن را از وضعيت ابزارى دور داشت و او را عضوى كامل و صاحب نقشى اصلى با ويژگى‏هايى واقعى براى جامعه انسانى به شمار آورد.
ادامه دارد...

پی نوشت ها:
1) زن، مظلوم هميشه تاريخ، آيت الله محمدرضا نكونام، ج 1، 56-35.
2) عن ابى عبداللّه«ع» قال: قال رسول اللّه «ص»: «اىُّ امرأةٍ تطيّبت ثمّ خرجت من بيتها فهى تلعن حتّى ترجع الى بيتها متى ما رجعت؛ فروع كافى، ج 5، ص 518، ح 2.
3) عن ابى عبداللّه«ص» قال: «لاينبغى للمرأة أن تجمر ثوبها اذا خرجت من بيتها؛ كافى، ج‏5، ص‏519، ح‏3. امام صادق«ع» فرمودند: شايسته نيست كه زن هنگام خروج از خانه، خود را براى مردم خوش بو كند».
4) عن ابى عبداللّه «ع» قال: قال رسول اللّه«ص»: «لا تحلّ لامرأةٍ حاضت ان تتّخذ قصّةً اوجمّةً؛ كافى، ج‏5، ص‏520، ح‏2؛ امام صادق«ع» مى‏فرمايد: پيامبر خدا«ص» فرمود: زنى كه بالغ شده نبايد فكل بگذارد يا موهايش را روى سر جمع كند».
5) يا امةَ اللّه! اَسفرى فانّ اِلاسفار من الاسلام و انّ النقاب من الفجور؛ اُسدالغابه، ج‏5، ص‏549؛ «اى بنده خدا! صورت خويش را باز بگذار كه بازگذاشتن صورت، سيره و روش اسلام است و نقاب، خود فساد آفرين است».
6) موارد اوّليّه بيمارى ايدز در سال 1981 ميلادى در بين چند مرد هم جنس باز در آمريكا مشاهده شد. آن زمان رسانه‏هاى گروهى از بيمارى مهلكى كه در ميان هم جنس بازان بروز يافته بود، خبر دادند. مدّت كوتاهى تصور مى‏رفت كه اين بيمارى نوعى نقص ايمنى مربوط به هم جنس بازان است، امّا ديرى نگذشت كه خون آلوده آن‏ها از طريق تزريق به ديگران - از جمله معتادان - انتقال يافت. اين بيمارى حتّى از طريق مادران در هنگام بيمارى، حاملگى، زايمان و شيردهى به كودكان هم سرايت كرد؛ زيرا به‏طور حتم، فرزند مادرى كه آلوده به ميكروب ايدز است، در هنگام باردارى و زايمان يا شيردهى ايدز مى‏گيرد. علاوه بر مادران و فرزندان آن‏ها، مردان نيز از طريق زن‏ها و مردهاى آلوده يا از طريق فرآورده‏هاى خونى مبتلا به ايدز مى‏شوند.اين بيمارى، بعد از جنگ جهانى دوم، بزرگ‏ترين بلاى جامعه بشرى است كه هنوز هم درمان كاملى ندارد و تنها راه مبتلا نشدن به آن پيش‏گيرى است. لازمه پيش‏گيرى از آن هم رعايت موازين اخلاقى، حفظ حريم مقدّس خانواده و توجّه به موازين بهداشتى در استفاده از وسايل مشترك است.
7) قال رسول اللّه«ص»: «النّساء حبائل الشّيطان»؛ مستدرك الوسائل، ج‏2، ص‏532.
8) قال رسول اللّه«ص»: «شرّ الاشياء المرأة السَوْء»؛ همان، ص 533.

نوشته شده در 89/10/21ساعت 13:20 توسط s.m| |