www.smazaherpour.com
دلايل سكس؛ نقد و ارزيابى آن
استاد فرزانه حضرت آيت الله نكونام
نخستين دليل سكس: زن و آزادى
ابتدا به بيان دلايل حاميان سكس و عريانى مىپردازيم. عدّهاى معتقدند چون انسان بهطور نوعى آزاد است، زن هم آزاد است و نبايد بىجهت آزادى او را محدود ساخت؛ پس نبايد در پوشش تفاوتى ميان زن و مرد وجود داشته باشد. چنين محدوديّتى خلاف عقل و انديشه است و محروميّت زن را از حقوق فردى و اجتماعى به دنبال خواهد داشت.
آنان مىگويند: دليل محكمى بر چنين محدوديّتى وجود ندارد و نبايد به واسطه جهات خيالى و تعصّبات موهوم قومى و گروهى يا باورهاى دينى، زن را گرفتار اين محدوديّتها ساخت. زن بايد همچون مرد زندگى كند و پوشش معمول انسانى براى او كافى است.
نقد دليل نخست:
پاسخ اجمالى
در آغاز بايد دانست كه چنين چينشى از دلايل - كه در پنج عنوان مستقل مطرح شده است و در ادامه مىآيد - نسبت به عقايد و باورهاى پيروان سكس تنها از سوى ما صورت گرفته وگرنه پيروان سكس اين مقدار دليل و مطلب منطقى - اخلاقى را به كار نمىبرند و خلاّقيت به كارگيرى اين دلايل را نداشته و به دنبال آن هم نيستند.
آنان به واسطه اميال نفسانى تمام بحثهاى ايدئولوژيك را تنها به نوعى زخمى ساخته و انديشه و احكام عقلى را لگد مال مىكنند و در نتيجه معنويات را با گرد و خاكِ كردار ناشايست خود به استهزا گرفته و افكار مردمى را به چالشهاى ساختگى كشيده و تخدير مىنمايند. آنان با اين روش، دنياى سياست و مديريت امروزى را آلت دست خود ساختهاند و در مقابل بديهيات ايستاده و حقايق را به سُخره مىگيرند و حرمان و تباهى بشر را در گرو منافع الحادى خود قرار مىدهند.
در اين ميان - همچون هميشه تاريخ - زورمداران مزوّر و زراندوز، زن را مهمترين اهرم و گستردهترين سوژه و بهترين موقعيّت در جهت تحقّق اغراض شوم خود به شمار مىآورند و اين زن، مظلوم هميشه تاريخ را درگير كجىها، كاستىها و ناهنجارىهاى خانمانسوز مىسازند.
آنها دليل را به بازى مىگيرند و سنّتهاى معقول مردمى را كه برخاسته از سنّتهاى الهى و نواميس دينى است، خيالات و تعصّبات موهوم قومى و گروهى بهحساب مىآورند، بى آن كه در بيان باورهاى شوم خود روشى استدلالى داشته باشند؛ وگرنه پوشش معقول را محدوديّت، و آراستگى زن را موهوم نمىشمردند و با طرح بىبند و بارى، به خيانت فردى و اجتماعى تن نمىدادند و مشكلات فراوان جوامع دينى را مربوط به پوشش و عفّت و انديشههاى معنوى نمىدانستند.
حال اگر از اين دسته پرسش شود كه محدوديت به چه معناست و چه رابطهاى با سكس يا پوشش دارد، چه جواب مىدهند؟ آرى، سكس خود عامل بسيارى از محدوديّتهاى فردى و اجتماعى است؛ همانطور كه ممكن است بعضى از پوششهاى غير معقول، محدوديتهاى بسيارى را به هم راه داشته باشد. بنابراين رابطه ملازمى و منطقى ميان اصل پوشش و عدم آزادى وجود ندارد.
همچنين اگر از اين گروه پرسيده شود: اين عقل و انديشه كه مخالف پوشش معقول مىباشد، كدام است، همچنان در پاسخ طفره مىروند؛ در حالى كه عقل و انديشه، خود بيانگر اصل پوشش مناسب و ضرورت آن است.
در اين جا به بيان خصوصيات دليل نخست پيروان سكس و نقد و بررسى آن تحت دو عنوان جداگانه مىپردازيم تا مباحث مربوط به آن از وضوح بيشترى برخوردار شود.
نقد تفصيلى
الف: پوشش؛ زمينه آزادى زن در اجتماع
آنان كه منكر پوشش خاص مىباشند، براى اثبات ادّعاى خود از هر درى سخن به ميان آورده و اصل «مناسبت» را رعايت نمىكنند. اين بيان كه: «زن آزاد است و همچون مرد مىتواند بدون محدوديت در جامعه ظاهر شود»، با اين دليل همخوانى ندارد. اين كه زن آزاد است و نبايد محدوديتهاى بى مورد داشته باشد، سخن بسيار درستى است، ولى ارتباطى با پوشش مناسب ندارد، بلكه به عكس، پوشش مناسب به آزادى زن كمك كرده، او را از محدوديتهاى بى مورد بيرون مىآورد و علاوه بر رها ساختن او از قيد و بندهاى بسيار زنان بىبندوبار، سبب مىشود كه زن، بدون صرف وقت طولانى و به دور از دلمشغولىها - كه زنان فاقد پوشش در آرايش ظاهر و اطوار بىمزه و ركيك به آن گرفتارند - از خانه بيرون آمده و در محيط كار و جامعه، بىدغدغه خاطر و مزاحمت هوسبازان، اهداف بلند انسانى خود را دنبال كند. اين گونه آزادى را نه تنها عقل تأييد مىكند، بلكه اخلاق و معنويّت و تمام شرايع و اديان - به ويژه دين مقدّس اسلام - هم آن را مىپذيرند؛ پس پوشش سبب حضور مطمئن و سالم زن در جامعه مىشود، بر خلاف سكس و عريانى زن و اظهار زيبايى او كه نه تنها مانع از حضور سالم، آزاد و مطمئن زن در جامعه است، بلكه چراغ سبزى براى جلب توجّه افراد مريض و شهوت پرست در محيط كار و اجتماع نيز مىباشد.
ب: آزادى زن يا اسارت مرد؟
زنى كه براى بيرون رفتن از منزل، پوششى بر زيبايىهاى پنهان خود نمىنهد، بلكه براى ارايه زيبايىهايش مدّتى از وقت خود را صرف هموار سازى نواقص و بهرهگيرى از امكانات مصنوعى مىكند، نه تنها خود اسير تمايلات نفسانى است، بلكه آزادى مردان را نيز در جامعه و محيط كار سلب كرده و آنان را گرفتار خويش مىكند و در نتيجه گذشته از تخريب جامعه و محيط زندگى، زمينههاى عشق و محبّت را در خانوادههاى ديگر كمفروغ مىنمايد.
اظهار زيبايىهاى زنانه - به ويژه به صورت جلف و سبك - سبب توجّه، اسارت و حسرت مردان سست نهاد مىشود.(2) چه بسيار طلاقها، حرمانها و شكستها، آشفتگىها، آوارگىهاى فرزندان و مادران و خيانتهايى كه ره آورد همين - به اصطلاح - آزادى زن در جامعه است؛ از اين رو اسلام حتّى استفاده زن از بوى خوش (عطر) در محيط عمومى و اجتماع را نكوهش كرده است تا محرّك مردها و مخرّب سلامت جامعه نشود؛(3) همچنين سفارش بسيارى نسبت به حفظ متانت و عدم جلفى زن در اجتماع شده است تا جايى كه پيامبر(ص) مىفرمايد: «زن بالغ نبايد در اجتماع «فُكُل» بگذارد و موهايش را روى سرش جمع نمايد.»(4) اينگونه حسّاسيتها و تأكيدها نشان مىدهد كه چنين اعمالى از قبيل ظاهرآرايى و خودنمايى است و آرامش افراد و سلامت جامعه را متزلزل مىسازد.
به راستى كدام عقل سليم است كه به بهانه آزادى انسان، سوراخ كردن كشتى پر از مسافرى را، آن هم بر دريايى موّاج، صحيح و مطلوب بداند! روشن است كه اينگونه آزادىها تنها موجب تباهى، حرمان و سلب حقوق ديگران مىگردد.
ج: پوشش؛ هويّت و امنيّت زن
زنان فاقد پوشش به علّت مزاحمتهاى فراوان نابخردان جامعه از آزادى كامل برخوردار نيستند؛ به همين دليل سكس و عريانى در دراز مدّت سبب خستگى، دل زدگى و بىهويّتى زن و نارضايتى او از جنسيّت خود مىشود و زنان را به جايى مىرساند كه جنسيّت خود را مزاحمتى بزرگ در راه آزادى واقعى خويش مىيابند. در جهت عكس، پوشش، هر چند در ديد ظاهر بينان زحمتى براى زن به حساب مىآيد، در نهايت، سبب سلامت، راحتى، آزادى و صرفهجويى در وقت نسبت به آرايشهاى بىمورد و دل مشغولىهاى ويرانگر مىشود و مهمتر از همه، حفظ هويت، رضايت خاطر و احساس امنيت از جنسيّت را براى زن به ارمغان مىآورد و به اين وسيله، زن طراوت، تازگى، اهمّيت، عظمت، وقار و ارزشمندى را در خود احساس مىكند؛ زيرا او گوهر زيبايىِ خود را در صدف پوشش و عفاف حفظ كرده و از گزند رهزنان طمعكار دور نگه مىدارد و فقط آن را در محيط خانه براى عاشق دل باخته و معشوق حقيقى خويش آشكار مىنمايد؛ معشوقى كه استثمار و تخريب و ويرانسازى او را دنبال نمىكند و تنها خواهان جسم و بدن او نيست، بلكه روح و روان او را نيز دوست داشته و شخصيّتش را گرامى مىدارد و نه تنها در شادى و لذّت، بلكه در غم و درد و مشكلات نيز همراه اوست. همين امر باعث درك واقعى زن از شوق، عشق، محبّت، تلذّذ، كامجويى، كامدهى، شوهردارى و عاطفه مادرى و در نهايت سبب كمال او مىشود.
چنين زنى با يك پوشش ساده، آراسته و بىپيرايه و آزاد و كم زحمت، قدم در مسير كمال گذاشته و در محيط خانه و اجتماع هيچ گاه احساس پوچى و بىهويّتى نمىكند. رعايت همين امر رمز بقاى خانواده در جوامع پوششى و عدم رعايت آن، راز سست شدن بنيان خانواده در جوامع باز و سكس است.
آزادى زن؛ انگيزه سياسى!
بنابراين نبايد شعار و خطابه اساس اين گونه مباحث قرار گرفته و براى عريانسازى زنان به آسمان و ريسمان متوسل شد تا با اين روش شوم شيطانى انگيزههاى سياسى، فرهنگى، فردى و گروهى را تحقّق بخشيد. نبايد به نام حمايت از زن يا آزادى، زنان را به بى بند و بارى وادار كرده، گرفتار فساد و فحشا نمود و به تباهى و نابودى كشاند.
رعايت حرمت زن، پذيرش حقوق او و پيرايهزدايى نسبت به انحرافات و سنّتهاى غلط - همانطور كه در شريعت اسلام آمده - امرى است كه با عفاف و پاكدامنى زن و اخلاق و كاميابى او منافات ندارد؛ در حالى كه رهاسازى زن، عرياننمايى او و سخن گفتن فراوان از آزادى زن تنها انگيزهاى سياسى است كه دو چهره شوم دارد: يكى، بهره كشى از زن و استثمار جنسى و اقتصادى او و ديگرى، تخريب معنويّات و به همريزى اخلاقى.
تمام اين اهداف و انگيزهها با برنامههاى بسيار گسترده و كلان همراه است و بايد همه مردمانِ آزادى خواه جهان، زنان و رهبران دينى، با سياستهاى علمى مدرن در مقابل اين ناهنجارى پليد ايستادگى شايستهاى داشته باشند تا افزون بر سلامت جامعه و سعادت زن، اركان دين و معنويّت برقرار و ماندگار بماند.
د: جاذبه زن
زن، انسان است و بايد آزاد باشد و از حقوق كامل انسانى خود بهرهبردارى كند، ولى اين امر منافاتى با پوشش معقول او ندارد و به معناى سكس و عريانى نيست. بىشك، زن ويژگىهاى خاصّ خود را دارد و از نظر روحى و جسمى در بعضى از شؤون با مرد متفاوت است؛ به همين جهت بايد لباس و پوشش او همچون ديگر خصوصيّاتش متناسب با ويژگىهاى او و متفاوت با مرد باشد. اين تفاوتها را نيز عقل، طبع، فطرت، دين و عقلاى هر قوم و ملّتى - از زنان و مردان - مىتوانند مشخّص و بيان سازند.
زن به طور طبيعى داراى جاذبه و مطلوبيّت است و اين حقيقتى است كه تخصيص بردار نيست. در هر زمانى و در همه جوامع بشرى - حتّى جوامع آزاد كه حسّاسيتها به ظاهر كمتر نُمود دارد - زن توانسته است مطلوبيت خود را حفظ و غرضهاى خود را اعمال نمايد. حال، همين مطلوبيت ايجاب مىكند كه زن شؤون فردى و اجتماعى خود را رعايت كند و براى سالمسازى فرد و جامعه تلاش كرده و لجامگسيخته نباشد تا افراد و جامعه وقار طبيعى، تناسب لازم و كشش موزون خود را به دست آورد.
پس پوشش مناسب يك امر واقعى است و بهطور طبيعى قيدوبند نيست اگرچه در نظر كج انديشان نوعى محدوديت باشد، ولى داراى ضرورت عقلى و منطقى است و منفعت زن و جامعه بشرى در آن لحاظ شده و اين امر منافاتى با حقوق انسانى و آزادى زن ندارد. زن آزاد است، ولى در حدود شؤون انسانى و با حفظ ويژگىهاى خود؛ همانطور كه مرد هم در جامعه بايد آزادىهاى تعريف شده خود را دنبال نمايد.
با اين بيان برخى از توهّمات برطرف مىگردد و منطقى نبودن آنها آشكار مىشود. البته بايد به اين نكته توجّه داشت كه هر چند اصل پوشش مورد حمايت است، ولى حجاب و پوشش زايد و دور از متانت نيز درست نيست. نبايد زن را موجودى پنهانى و نامريى پنداشت و براى عفاف او از پوششهاى افراطى نامطلوب و غيرمعقول استفاده كرد؛ همان طور كه رسول خدا(ص) به زنى كه نقاب به چهره داشت، فرمودند: «بازگذاشتن صورت از اسلام است و نقاب، فساد آفرين است»؛(5) پس بايد عفاف و پاكى و نجابت زن با پوشش مناسب و رشد فرهنگى، علمى و دينى تقويت گردد تا پوشش از وقار و آراستگى زن حكايت داشته باشد و او نيازمند خودپنهانسازىهاى بىمورد نباشد.
دوّمين دليل: مقايسه جوامع آزاد و پوششى
پيروان سكس و عريانى اعتقاد دارند كه وضعيت موجود جوامع آزاد براساس قانون فطرت و موازين صحيح اجتماعى استوار است كه آزادى و استقلال زن را به گونهاى معقول و مناسب تأمين مىكند و زن توانسته موقعيّت خود را به طور كامل در چنين جوامعى به دست آورد و به خوبى نشان دهد. در اين جوامع، زن از موقعيّت فردى و اجتماعى خويش دفاع نموده و خود را به بهترين وجه با وضعيت موجود تطبيق مىدهد؛ لذايذ مادى و انسانى خود را به طور كامل باز مىيابد، از موقعيّت خود احساس غرور مىكند، بدون هيچ گونه ضعفى در جامعه اظهار وجود مىنمايد و پا به پاى مردان در تمام زمينههاى علمى، فرهنگى و اجتماعى پيش مىرود.
موقعيّت موجود جوامع متمدن امروزى بهترين وضعيّت ممكن را براى زن پديد آورده است؛ زيرا زن توانسته خويشتن را از زير بار تمام قيد و بندهاى ظالمانه و خانهنشينىهاى مظلومانه نجات داده و در صحنههاى مختلف فردى و اجتماعى بهطور كامل نقش حسّاس خود را ايفا نمايد. بهطور قطع اين موقعيّت، مورد حمايت جامعه، قانون و عقل است؛ چرا كه زن بايد آزاد باشد تا بتواند در تمام زمينهها توانمندىهاى خويش را عرضه كرده و خود را از بنبست انزوا و پنهانىهاى شرك و ريا و دخمههاى ارتجاع، نجات دهد.
گذشته از اين، زنان در جوامعى كه از پوشش حمايت كرده يا بهطور عملى به آن پاىبندند، مفاسد و محروميتهاى فراوانى دارند كه از جهاتى قابل مقايسه با وضعيت موجود جوامع پيشرفته نيست.
در اين جوامع - به اصطلاح - پرهيزكار و عفيف نيز مفاسد گوناگون و تجاوزها و استثمارهاى فراوانى وجود دارد كه با اسم و عنوان و داعيه تقدّسسازگار نيست، در بسيارى از موارد زن داراى حداقل ارزش اجتماعى مناسب و حقوق فرهنگى لازم هم نمىباشد. بسيارى از اين مفاسد، معلول همين طرز تفكّر خشك و فرهنگ استثمارى و پوشش افراطى بوده و با آن رابطه مستقيم دارد كه در يك بررسى آمارى و روانشناختى - اجتماعى قابل تبيين و اثبات است. افكار ارتجاعى، حجابهاى كيسهاى، پوششهاى سليقهاى و اخلاق رياكارانه؛ آلودگىها، مفاسد اخلاقى و مقدّس مآبىهاى آلوده به هزاران پنهانكارى را به دنبال خواهد داشت.
پس همان طور كه سكس و آزادى، عامل رشد و ترقّى جوامع آزاد گرديده، پوشش و حجاب و ارتجاع هم عامل استثمار و عقب ماندگى جامعه و بيش از همه زنان گرديده است.
نقد دليل دوم:
الف: مقايسهاى بىاساس
در پاسخ به اين دليل - كه دو جهت مثبت و منفى جامعه باز و بسته را مطرح مىكند بايد گفت: اگر چه در جوامع باز موقعيّتهايى براى زنها به وجود آمده و در جوامع بسته هم ناهنجارىهاى بسيارى وجود دارد، ولى چنين مقايسهاى تنها در جهت مثبت جوامع باز و جهت منفى جوامع بسته مىباشد و مقايسه درستى نيست؛ زيرا جهات منفى جوامع باز و جهات مثبت جوامع عفيف و بسته را مطرح نكرده است، گذشته از آن كه به عوامل جهات مثبت و منفى توجّه نداشته، بلكه به خطا آنها را مربوط به سكس و پوشش دانسته است.
اگر جهات منفى جوامع باز و پيشرفته را نسبت به زن در نظر بگيريم، در مىيابيم كه مشكلات و مفاسد بسيار و محروميتهاى گوناگون مادى و معنوى زن در اين جوامع، در بسيارى از موارد ناشى از عوامل استثمارى است. در اين صورت بايد گفت: اين امر، مربوط به آزادى و سكس است كه با مقاصد غرضآلود، موقعيّت زن را در مخاطره جدّى قرار داده است.
ب: سكس و ناهنجارىهاى جامعه
روشنترين دليل بر نادرستى و ويرانگرى چنين تفكّرى، وضعيّت موجود در دنياى - به اصطلاح - پيشرفته كنونى است. آشكارا ديده مىشود كه بىبندوبارى و سكس و عريانى دمار از روزگار چنين جوامعى درآورده است؛ بهطورى كه ميزان و ملاكى براى درستىها و سلامت افراد و جامعه باقى نمانده است. ويرانىهاى اخلاقى موجود از همين طرز تفكّر نشأت گرفته است، تا حدى كه حتّى به نظر خود آنها مشكلات اين امر ديگر قابل مهار نيست. اين معضلات، باعث طغيان اجتماعى، تخريب روانى و اضطراب عمومى گرديده است؛ بهطورى كه امروزه بسيارى از افراد اين جوامع باز و به اصطلاح آزاد به واسطه احساس پوچى و دلزدگى روبه معنويت و پوشش آوردهاند.
همين طور مىتوان گفت: در جوامع بسته اگر چه مشكلات فراوانى وجود دارد، ولى پوشش و عفاف اهرم محكم و عامل نيرومندى براى حفظ بسيارى از شؤون و كرامتهاى انسانى و سلامت زن گرديده است، بىآنكه مشكلات اين جوامع مربوط به اصل پوشش و عفاف باشد؛ پس نبايد موقعيّتهاى ارزشى جوامع باز را معلول سكس و بى بند و بارى دانست - اگر چه آزادى نقش عمدهاى در آن دارد - و همين طور نبايد مشكلات جوامع پوششى را بر عهده پوشش و عفاف نهاد. پوشش و عفاف داراى موقعيّت ارزشى خود است و مشكلات اين جوامع هم عوامل خود را دارد و نبايد پوشش مناسب را عامل مشكلات دانست؛ همان طور كه نبايد عدم آزادى و رشد معقول زن را در جوامع بسته ناديده گرفت و حجابهاى كيسهاى و پنهانسازىهاى بىمورد زن را در شمار جهات منفى از نظر دور داشت.
مرگ عشق
يكى از بزرگترين ناهنجارىهاى جوامع آزاد اين است كه مردان اين جوامع به نوعى دلى خالى از عشق و سرى تهى از شور دارند و در مسايل جنسى به هر پستى و خيانتى دست زده و حتّى بسيارى وقتها دستههايى از آنها مانند حيوانات - بلكه بدتر از آنها - به ارضاى تمايلات جنسى مىپردازند؛ چرا كه ارضاى ميل جنسى در آنان همراه با عشق و شور و صفا نيست و شور و شوق و عشق و لطف در آنها تنها وابسته و محدود به جوشش و ريزش شهوت است.
اين امر باعث مىشود كه مرد و زن در اين جوامع از نبود عشق و شور در درون خود كمبودى مبهم و نهادى گمشده را احساس كنند؛ چرا كه در امر آميزش به طور طبيعى و كامل ارضاى نفسانى نمىيابند و به همين جهت، طول دادن زمان آميزش به وسيله اهرمهاى مصنوعى و شگردهاى زيانبار و تنوّع روشها را راه جبران اين ضعف مىشمارند و به قرصها، آمپولها و انواع داروهاى مهيّج و مخرّب پناه مىبرند. اين امر نه تنها به روح تشنه و عطشناك و دل لجام گسيخته و سرگردان آنها پاسخ نمىدهد، بلكه سبب كوتاه شدن عمر آنان از سويى و دامن زدن هر چه بيشتر به شهوات و آلودگىها از سوى ديگر مىشود و چيزى جز حرمان و نابودى و اضطراب و جنونهاى گوناگون به بار نمىآورد.
اين پناهجويىهاى بىثمر سبب مىشود كه كاميابى از غريزه جنسى نيز از مسير طبيعى خود خارج شده و حالتى خشك و مصنوعى پيدا كند و نتيجهاى چون بيمارىهاى روحى - روانى و جسمانى به بار آورد كه نمونه آن در بعد نفسانى، روآوردن به هم جنس بازى و ذلّت و تحقير زن و مرد و در بعد جسمى، بيمارىهايى چون ايدز است.(6) تشنّجها و اختلالات اعصاب و روان هم در اين مناطق پيشرفته(!) خود گواهى گويا بر بطلان و پوسيدگى آنگونه افكار - به اصطلاح - آزاد و اينگونه روشهاى زيانبار است.
چنين جوامعى از بچّهدار شدن و تربيت فرزند هم به شدّت گريزانند و فرزند را مانعى بر سر راه كاميابى آزادانه و بى حد و مرز خود مىدانند؛ زيرا روح بيشتر افراد اين جوامع از مهر و محبّت تهى است و قلبشان در برابر نسيم عشق و شور و شوق، مرده و بىاحساس است. آنان توفيق چندانى در رابطه مادر و فرزندى و پدر و اولاد پيدا نمىكنند و در نتيجه از حلاوت عشق و مستى و لطف و عطوفت محروم مىگردند و عمر خود و حيات اجتماعى خويش را تنها در گرو سكس و خشونت و شهوت و بىبند و بارى مىنهند.
ج) غرور كاذب
امروزه فطرت و سلامت طبيعى و سعادت معنوى را در كمتر جايى از مناطق جهان مىتوان يافت و تنها صحبت بر سر امتياز منطقه يا كشورى بر كشور و منطقهاى ديگر است؛ چرا كه دنياى امروز ما چنان از آلودگىهاى ساختگى و غولهاى صنعتى انباشته گرديده كه كمتر فطرت و طبيعت سالمى مشاهده مىشود. بر اين اساس موفقيّت زن هم در تمام دنيا چندان رضايت بخش نيست؛ هر چند در جوامع آزاد از جهاتى و در جوامع بسته از جهاتى ديگر امتيازات برجسته، ولى غيركاملى وجود دارد و موقعيّت فردى و اجتماعى زن در جوامع باز بيشتر به چشم مىخورد، ولى آلودگىهاى لجام گسيخته آنان دمار از روزگارشان درآورده است و كاميابىهاى نفسانى و تحصيل لذايذ مادّى و دست اندازىهاى شيطانى بر حريم يكديگر نشانه كاميابى و التذاذ گوارا، سالم، معقول و معنوى نيست.
در مناطق آزاد، غرور كاذبى كه برآمده از خودنمايى زن در جامعه است، به چشم مىخورد، ولى اين تنها غرور است؛ نه واقعيت؛ زيرا احساس پوچى و بيهودگى در ميان زنان دنياى آزاد بيشتر ديده مىشود. البته وضعيّت موجود دنياى آزاد نبايد بهانه براى تخريب موقعيّت فردى و اجتماعى زن در جوامع بسته شود تا جايى كه زن را در محدوده غيرتهاى جاهلانه و خود بزرگ بينىهاى بىمورد قرار داده و او را از ترنّم و متانت زنانه دور سازند و به حقوق او تجاوز كنند و برايش تصميمات مردانه بگيرند.
نتيجه مىگيريم كه وضعيت موجود جوامع مختلف مىتواند داراى جهات متفاوتى بوده و عوامل متعدّدى در تحقّق آن نقش داشته باشد و نبايد هيچ وضعيّتى را معلول امر واحدى دانست. همچنانكه نبايد موقعيّتهاى مثبت و ارزشى جوامع باز را معلول سكس دانست، مشكلات جوامع بسته را نيز نبايد معلول پوشش و عفاف شمرد. هر يك از موقعيّتهاى مثبت و منفى، عوامل گوناگونى دارند و تابع علل متعدّدى مىباشند كه بايد در شناخت آنها كوشيد.
د: نقد تطبيقى
علل متفاوت پديدهها
در اينجا لازم است به تفصيل، زواياى گوناگون اين دليل، مورد نقد و تحليل قرار گيرد و جهات مثبت و منفى آن شناسايى گردد.
اين حرف كه: «وضعيّت موجود جوامع آزاد بر اساس قانون فطرت و موازين صحيح اجتماعى استوار است»، اگرچه در برخى از جهات تا حدى صحيح است وزمينههاى رفاهى بسيار و چهرههاى فرهنگى متناسبى دارد، ولى نه هيچ يك از اين زمينههاى ارزشى معلول سكس و عريانى زنان است و نه عريان سازى زنها معلول آن جهات مىباشد. نبايد زمينههاى مثبت را با عوارض منفى و ناهنجار جوامع غربى به هم آميخت و بايد محدوده علل و عوامل و موقعيّتهاى هر يك را مشخص نمود.
اين بيان كه: «چنين جوامعى آزادى و استقلال زن را بهگونهاى معقول و مناسب تأمين كرده و زن توانسته در اين جوامع بهطور كامل موقعيّت خويش را به دست آورد و آن را بهخوبى نشان دهد»، خود دو چهره متفاوت دارد. اينگونه نيست كه زن در سايه چنين موقعيّتى به سلامت و سعادت رسيده باشد و ناهنجارىهاى جوامع غرب امروزه آثار سرسام آور و مشكلات روحى - روانى خود را به خوبى نشان داده است.
البته اينطور هم نيست كه زن، مانند مرد به سطح مناسبى از ارتقا و كيفيّت بالاى اجتماعى رسيده باشد، بلكه زن در جوامع آزاد بيشتر نقش دكور يا دسر را پيدا كرده و نسبت به مرد عنوان و سمتى نازلتر دارد و تراكم زنان بيشتر در دو سطح مشاهده مىشود: يكى در زمينه استثمار آنها و كاميابى و بهرهكشى از آنان؛ ديگرى در ردههاى كارمندى و كارگرى يا تحقيقات ابتدايى و متوسط.
زن؛ دلاّل هوسها!
اين سخن كه: «زن در جوامع غربى از موقعيّت فردى و اجتماعى خود دفاع نموده و خود را به بهترين وجه با وضعيّت موجود تطبيق داده است»، حرف چندان درستى نيست؛ چرا كه زن در سيستم قانونى، اجتماعى و ادارى غرب حالت مهره به خود گرفته و به صورت دكور و دسر و دلال هوسها درآمده است و خود را به بهترين وجه در شكل ظاهرى و با لباس و آرايش آن چنانى براى هوس بازى چشمهاى دريده و سوء استفاده دلهاى آلوده آماده ساخته است.
همين موقعيّت مسموم زن غربى آرامش، سلامت و سعادت را از درون دلها و سينهها، ديدهها و خانهها و خانوادهها بيرون كرده است تا جايى كه آمار فجايع و آلودگىها را سرسام آور ساخته است.
اين ادّعا نيز كه: «زن در چنين جوامعى از نظر مادّى و انسانى خود را به طور كامل باز مىيابد» بايد بررسى شود؛ زيرا هر چند زن در جوامع غربى به بسيارى از لذايذ مادّى و شهوانى و هواهاى نفسانى خود در صورت تحصيل شرايط و در اختيارگذارى خود براى ديگران مىرسد، ولى به لذايذ انسانى و معنوى يا سلامت و سعادت - دو اصلى كه آنها از آن غفلت دارند - دست نمىيابد. سيستم امروزه جوامع غربى معنويّت را رها ساخته و راه نفسانيّت و شهوت را برگزيده و سكس و زن بهترين و مناسبترين اهرم براى اجراى نقشههاى شوم آنان گرديده است؛ چنانكه حكايت موقعيت فعلى آنان در روايتى از قول رسول اكرم(ص) چنين آمده است كه: دستهاى از زنهاى آلوده و گرفتار، دامهاى شيطان پليدند(7) و بدترين موجودات، زن آلوده و پليد است.(8)
اين جمله كه: «زن از موقعيت خود احساس غرور مىكند»، گرچه در سطح افراد موفّق، زنهاى وارسته و دانشمندان و تحصيل كردههاى سالم آنها كلام درستى است، ولى بسيارى از آنان زنهاى گرفتارى هستند كه به خاطر غرور و تباهى دچار خودخورى، خودبينى و خود كم بينى شدهاند و در ميان آنها انتحار و آمار خودكشى رو به تزايد است. غرور كاذب بسيارى از آنها را راضى نگاه داشته است، ولى شمار فراوانى از آنان در دام همين غرور كاذب و شخصيّت دروغين گرفتار آمدهاند و راه گريزى برايشان نيست.
زن؛ دكور و دسر
اين بيان كه: «زنها در جوامع غربى بدون هيچگونه ناتوانى در جامعه اظهار وجود مىنمايند و پا به پاى مردان در تمام زمينههاى علمى، فرهنگى و اجتماعى پيش مىروند»، ادّعاى چندان درستى نيست؛ زيرا آنها گرچه پا به پاى مردان راه مىروند، ولى در تمام اين زمينهها همگام مردها نيستند. امروزه آمار چنين مىگويد كه: «زن غربى دو نقش عمده بيشتر ندارد: يك. حضور در سطح ابتدايى يا متوسط جامعه كارمندى، كارگرى و يا تحقيقاتى متوسط؛ دو. شركت در تمام زمينههاى فساد، فحشا و آلودگى.
آمار نشان مىدهد كه در اين جوامع هيچ نقش عمدهاى را به عهده زنان نگذاشتهاند و به ندرت زنى رييس جمهور يا وزير و وكيل مهمّى مىشود و تنها ممكن است تعدادى وكيل ساده و مسؤول هيچكاره وجود داشته باشد. آنها بيشتر زن را در نقش دكور و دسر استفاده مىكنند تا نقشهاى حقيقى و واقعى.
البته تخريب عواطف خانوادهها به روشنى در اين جوامع مشهود است و قابل انكار نيست. زنها به متن جامعه مىآيند و چه بسيار هم مىآيند، ولى در واقع تخريب عمده نظام خانواده را به عهده دارند و ديگر به خانه بر نمىگردند؛ در جامعه اظهار وجود مىكنند، ولى با آرايش و مد و مدل. امروزه ديگر شعارهاى پرطمطراق و ادّعاهاى خوش رنگ و پرلعاب در مورد زن و آزادى او افشا شده و رنگ باخته است و قابل پىگيرى نيست. اضطراب و بىخودى، خستگى و دل مردگى و تزلزل و آلودگى، زنهاى جوامع آزاد را خسته و درمانده كرده است و با آن كه از خود هيچ راضى نيستند، راه گريزى از اين سيستم آهنينِ آزاردهنده ندارند.
اين بيان كه: «زن در جوامع متمدّن امروزى بهترين وضعيّت ممكن را دارد»، چندان صحيح نيست؛ زيرا اگرچه در اين جوامع، زن در بسيارى از جهات وضعيّت خوبى دارد، ولى اين وضع، نه تنها بهترين وضعيّت ممكن براى او نيست، بلكه در بسيارى از زمينهها ناهنجارىهاى غير قابل تحمّلى او را فرا گرفته است؛ و اين ادّعا كه «زن توانسته در اين جوامع از زيربار تمام قيد و بندهاى ظالمانه رها گردد»، هرگز با واقع همخوانى ندارد؛ چرا كه قيد و بندهاى سيستم جوامع آزاد، زن امروز را از هويّت خود دور داشته و گرفتار جدالهاى سخت تبليغاتى ساخته و درگير تمايلات كاذب نموده است.
اين بيان كه: «زن غربى از خانهنشينىهاى مظلومانه نجات يافته»، سخن بسيار درستى است. زن هرگز نبايد در هيچ جاى دنيا اينگونه باشد كه خانهنشينى او محروميّت و مظلوميت به بار آورد و نبايد چنين خانهنشينىهايى را مظلومانه به حساب آورد، بلكه خانه نشاندنهاى ظالمانه از سوى عوامل جهل و نادانى و استعمار و استثمار است. البته اين كه خانه نشينىهاى بىمورد زن نيز ناپسند است، دليل بر آن نمىشود كه سمتهاى خانگى زن را ناديده گرفته و به آن اهمّيت داده نشود و نبايد خانه را بر سر جامعه خراب كنيم. زن انسانى است كه سمتهاى عمده خانگى نيز دارد كه در غرب به آن آسيب كلّى وارد شده است؛ همچنانكه اين خانهنشينىهاى زن در جوامع بسته به سمتهاى اجتماعى او آسيبهاى كلّى وارد كرده است.
استفاده ابزارى از زن
اين بيان كه: «زن توانسته در صحنههاى مختلف فردى و اجتماعى نقش حسّاس خود را به طور كامل ايفا نمايد»، سخن درستى نيست؛ زيرا زن هنگامى مىتواند نقش حسّاس اجتماعى خود را باز يابد كه علاوه بر اجراى نقش كلّى و كليدىاش در جامعه، عامل آلودگى، انحراف و نابسامانى جامعه و مردم نگردد؛ در حالى كه جوامع آزاد بيشتر از زن استفاده ابزارى مىكنند تا بهره يابى از ويژگىهاى او.
اين كه: «بايد زن آزاد باشد و مورد حمايت عقل و قانون قرار گيرد»، حرف بسيار متين و درستى است كه بايد در تمام جوامع انسانى بى تحريف و سوء استفاده مورد توجّه باشد، ولى بايد دانست كه دنياى امروزى هيچگاه استفاده صحيحى از اين اصل نداشته است؛ هر چند در جوامع آزاد، استفاده كاربردى بيشترى از اين اصل صورت گرفته است.
اين حرف كه: «زن بايد در تمام زمينهها توان خود را عرضه كرده و از بن بست انزوا و پنهانىهاى شرك و ريا و دخمههاى ارتجاع، خود را نجات دهد»، در مورد زن از بهترين و مناسبترين سخنهاست و عمدهترين مشكلات جوامع عقبنگهداشته شده همين مسايل مورد اشاره مىباشد كه بايد در برطرف ساختن آن كوشيد. البته همانطور كه نبايد زنان را به اين دليل درگير مشكلات امروز زن در جوامع آزاد ساخت، نبايد اين مشكلات كشورهاى عقبمانده را معلول عفاف و پاكى و حفاظ زن دانست؛ همچنانكه نبايد رشد نسبى زن در جوامع آزاد را معلول سكس و عريانى شمرد.
اين بيان كه: «جوامع پوششى محروميّتهاى فراوانى دارند كه از جهاتى قابل مقايسه با وضعيّت موجود جوامع پيشرفته نيست»، ادّعاى بىدليلى بيش نيست؛ زيرا نه محروميّت زنان در جوامع پوششى معلول پوشش است و نه پيشرفتهاى جوامع آزاد معلول سكس و عريانى. درباره موقعيّت هر يك از اين دو عنوان بايد گفت: پوشش درست آثار مثبت خود را دارد و سكس هم زيان بارىهاى خود را داراست؛ زيرا بايد عوامل و معلولهاى امور كلّى و تركيبى جامعه را با ملاحظه هر يك در ظرف خود دنبال نمود و نبايد در شناخت علل و موجبات مثبت و منفى جامعه اهمال و سادهانگارى را پيش گرفت.
اين سخن كه: «در جوامع پرهيزكار و عفيف نيز فسادهاى گوناگون و تجاوزها و استثمارهاى فراوانى وجود دارد كه با اسم و عنوان و داعيه تقدّس سازگار نيست»، كلام درستى است، ولى به اين معنا نيست كه اين مشكلات معلول پوشش و پرهيز و عفاف است؛ زيرا اگرچه فساد و تباهى و تجاوز در تمام جوامع امروز كم نيست، ولى موقعيّت فساد و نوع آن متفاوت است و همانطوركه جوامع پوششى مشكلات خود را دارد، جوامع آزاد هم داراى مشكلات بيشترى است و هيچ يك از آنها معلول پوشش نيست؛ اگرچه سكس خود علّتى مستقل در جهت تحقّق مفاسد مىباشد.
اين كه: «زن در جوامع پوششى از كمترين امتيازات هم بر خوردار نيست»، حرف بىاساسى است؛ زيرا اگرچه در اين جوامع به طور يكسان عمل نمىشود و مناطق با هم متفاوت هستند، ولى اينگونه جوامع مشكلات خاصّ خود را دارند كه عوامل فراوانى آن را فراهم ساخته است. جوامع آزاد نيز هرچند از اين محروميّتها به دورند، ولى مشكلاتى دارند كه به صورت غير قابل تحمّل و دور از علاج درآمده است.
با آن كه حجابهاى كيسهاى، پوششهاى سليقهاى و اخلاق ريا كارانه، به آلودگىها، مفاسد اخلاقى و مقدّس مآبىهاى آلوده به هزاران پنهان كارى دامن زده است، ولى اين كاستىها نبايد علّت رو آوردن به سكس و عريان سازى و فساد و فحشا شود؛ پس با وجود آن كه تمام اين مشكلات ضدّ ارزش است و بايد جامعه را از آن دور نمود، نبايد جامعه را درگير مسايل شوم دنياى آزاد ساخت و به بهانه بيرون آمدن از چالهاى هزينه افتادن در چاهى را پرداخت.
آزادى يا رهايى؟
اين حرف كه: «سكس و آزادى عامل رشد و ترقّى جوامع آزاد گرديده و پوشش و حجاب و ارتجاع هم عامل استثمار و عقب ماندگى زنان جوامع پوششى است»، بيان بسيار مخدوش و بى اساسى است؛ زيرا سكس و آزادى دو مقوله متفاوت است و نبايد سكس را از مقوله آزادى دانست؛ چرا كه سكس رهايى از اخلاق و معنويّت است در حالى كه آزادى زمينه بسيارى از كمالات و معنويّتها را فراهم مىسازد، مگر آن كه آزادى هم به معناى رهايى از معنويّت گرفته شود؛ همانطور كه پوشش و ارتجاع و حجاب، هر يك موقعيّت خود را دارند. ارتجاع عامل عمده عقبماندگى بسيارى از نقاط دنياست، در حالى كه ممكن است پوشش هم در ميان آنها رعايت نشود. بنابراين، عوامل استثمار و عقب ماندگى جامعه و زنان را بايد در علل مربوط به خود جستوجو كرد و نسبت به هر يك از عوامل و معلولها رسيدگى دقيق و كامل نمود و از هر گونه تعصّب و سادهنگرى به دور بود.
از تمام اين مطالب چنين نتيجه گرفته مىشود كه نه پوشش معقول منافاتى با فطرت، آزادى و موقعيّت فردى - اجتماعى زن دارد و نه سكس و عريانى براى زن شخصيت و بزرگى مىآورد؛ نه حجابهاى غير لازم و بيش از اندازه براى زن عفاف و پاكى به ارمغان مىآورد و نه پوشش معقول مزاحمتى براى او دارد. محروميّتهاى جوامع پوششى منحصر به زن نيست و علّت كاستىها هم پوشش نمىباشد؛ از اين رو بايد با پرگار عقل و انصاف و انديشه و قانون در جهت بازيابى درست موقعيّت زن در تمام مناطق جهان كوشيد و زن را از وضعيت ابزارى دور داشت و او را عضوى كامل و صاحب نقشى اصلى با ويژگىهايى واقعى براى جامعه انسانى به شمار آورد.
ادامه دارد...
پی نوشت ها:
1) زن، مظلوم هميشه تاريخ، آيت الله محمدرضا نكونام، ج 1، 56-35.
2) عن ابى عبداللّه«ع» قال: قال رسول اللّه «ص»: «اىُّ امرأةٍ تطيّبت ثمّ خرجت من بيتها فهى تلعن حتّى ترجع الى بيتها متى ما رجعت؛ فروع كافى، ج 5، ص 518، ح 2.
3) عن ابى عبداللّه«ص» قال: «لاينبغى للمرأة أن تجمر ثوبها اذا خرجت من بيتها؛ كافى، ج5، ص519، ح3. امام صادق«ع» فرمودند: شايسته نيست كه زن هنگام خروج از خانه، خود را براى مردم خوش بو كند».
4) عن ابى عبداللّه «ع» قال: قال رسول اللّه«ص»: «لا تحلّ لامرأةٍ حاضت ان تتّخذ قصّةً اوجمّةً؛ كافى، ج5، ص520، ح2؛ امام صادق«ع» مىفرمايد: پيامبر خدا«ص» فرمود: زنى كه بالغ شده نبايد فكل بگذارد يا موهايش را روى سر جمع كند».
5) يا امةَ اللّه! اَسفرى فانّ اِلاسفار من الاسلام و انّ النقاب من الفجور؛ اُسدالغابه، ج5، ص549؛ «اى بنده خدا! صورت خويش را باز بگذار كه بازگذاشتن صورت، سيره و روش اسلام است و نقاب، خود فساد آفرين است».
6) موارد اوّليّه بيمارى ايدز در سال 1981 ميلادى در بين چند مرد هم جنس باز در آمريكا مشاهده شد. آن زمان رسانههاى گروهى از بيمارى مهلكى كه در ميان هم جنس بازان بروز يافته بود، خبر دادند. مدّت كوتاهى تصور مىرفت كه اين بيمارى نوعى نقص ايمنى مربوط به هم جنس بازان است، امّا ديرى نگذشت كه خون آلوده آنها از طريق تزريق به ديگران - از جمله معتادان - انتقال يافت. اين بيمارى حتّى از طريق مادران در هنگام بيمارى، حاملگى، زايمان و شيردهى به كودكان هم سرايت كرد؛ زيرا بهطور حتم، فرزند مادرى كه آلوده به ميكروب ايدز است، در هنگام باردارى و زايمان يا شيردهى ايدز مىگيرد. علاوه بر مادران و فرزندان آنها، مردان نيز از طريق زنها و مردهاى آلوده يا از طريق فرآوردههاى خونى مبتلا به ايدز مىشوند.اين بيمارى، بعد از جنگ جهانى دوم، بزرگترين بلاى جامعه بشرى است كه هنوز هم درمان كاملى ندارد و تنها راه مبتلا نشدن به آن پيشگيرى است. لازمه پيشگيرى از آن هم رعايت موازين اخلاقى، حفظ حريم مقدّس خانواده و توجّه به موازين بهداشتى در استفاده از وسايل مشترك است.
7) قال رسول اللّه«ص»: «النّساء حبائل الشّيطان»؛ مستدرك الوسائل، ج2، ص532.
8) قال رسول اللّه«ص»: «شرّ الاشياء المرأة السَوْء»؛ همان، ص 533.

